تبليغاتX
انجمن شعر شبستان - سعدی
انجمن شعر دانشچوئی

شب فراق نداند که تا سحر چند  است؟

مگر کسی که بزندان عشق در بندست

گرفتم   از  غم   دل   راه   بوستان  گیرم

کدام   سرو  به بالای  دوست  مانندست ؟

پیام  من  که  رساند  بیار  مهر گسل؟

که بر شکستی و ما را هنوز پیوندست

قسم به جان تو خوردن طریق عزت نیست

به خاک پای تو کان هم عظیم  سوگند ست

که با شکستن پیمان و  بر گرفتن دل

هنوز دیده به دیدارت آرزو مند ست

خیال  روی  تو  به  یخ  امید  بنشاندست

بلای  عشق  تو  بنیاد صبر برکنده است

 ز دست رفته نه   تنها  منم  درین  سودا

چه دستها که ز دست تو بر خداوندست

ز ضعف طاقت  آهم  نماند  و ترسم  خلق

گمان برند که سعدی زدوست خرسندست

 

(سعدی شیرازی)

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:25  توسط محبوب محزونی  |