تبليغاتX
انجمن شعر شبستان
انجمن شعر دانشچوئی

 

سر آغاز شاهنامه                     

به نام خداوند جان و خردخداوند نام و خداوند جایخداوند کیوان و گردان سپهرز نام و نشان و گمان برترستبه بینندگان آفریننده رانیابد بدو نیز اندیشه راهسخن هر چه زین گوهران بگذردخرد گر سخن برگزیند همیستودن نداند کس او را چو هستخرد را و جان را همی سنجد اویبدین آلت رای و جان و زبانبه هستیش باید که خستو شویپرستنده باشی و جوینده راهتوانا بود هر که دانا بوداز این پرده برتر سخن​گاه نیست

 

 

کزین برتر اندیشه برنگذردخداوند روزی ده رهنمایفروزنده ماه و ناهید و مهرنگارنده​ی بر شده پیکرستنبینی مرنجان دو بیننده راکه او برتر از نام و از جایگاهنیابد بدو راه جان و خردهمان را گزیند که بیند همیمیان بندگی را ببایدت بستدر اندیشه​ی سخته کی گنجد اویستود آفریننده را کی توانز گفتار بی​کار یکسو شویبه ژرفی به فرمانش کردن نگاهز دانش دل پیر برنا بودز هستی مر اندیشه را راه نیست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 12:51  توسط محبوب محزونی  | 

فردوسي استاد بي همتاي شعر و خرد پارسي و بزرگترين حماسه سراي جهان است. اهميت فردوسي در آن است چه با آفريدن اثر هميشه جاويد خود، نه تنها زبان ، بلكه كل فرهنگ و تاريخ و در يك سخن ، همه اسناد اصالت اقوام ايراني را جاودانگي بخشيد و خود نيز برآنچه كه ميكرد و برعظمت آن ، آگاه بود و مي دانست كه با زنده نگه داشتن زبان ويژه يك ملت ، در واقع آن ملت را زندگي و جاودانگي بخشيده است .

بسي رنج بردم در اين سال سي
عجم زنده كـردم بديــن پــــارسي

فردوسي در سال 329 هجري برابر با 940 ميلادي در روستاي باژ از توابع طوس در خانواده اي از طبقه دهقانان ديده به جهان گشود و در جواني شروع به نظم برخي از داستانهاي قهرماني كرد. در سال 370 هجري برابر با 980 ميلادي زير ديد تيز و مستقيم جاسوس هاي بغداد و غزنين ، تنظيم شاهنامه را آغاز مي كند حداقل آرزوي او اين بود كه تركيبي از اقتدار ساسانيان و ويژگيهاي مثبت سامانيان را در ايران ببيند. چهار عنصر اساسي براي فردوسي ارزشهاي بنيادي و اصلي به شمار مي آيد و او شاهنامه خود را در مربعي قرار داده كه هر ضلع آن بيانگر يكي از اين چهار عنصر است آن عناصر عبارتند از: مليت ايراني ، خردمندي ، عدالت و دين ورزي او هر موضوع و هر حكايتي را برپايه اين چهار عنصر تقسيم مي كند. علاوه بر اين ، شاهنامه ، شناسنامه فرهنگي ما ايرانيان است كه مي كوشد تا به تاخت و تاز ترك هاي متجاوز و امويان و عباسيان ستمگر پاسخ دهد او ايراني را معادل آزاده مي داند و از ايرانيان با تعبير آزادگان ياد مي كند؛ بدان سبب كه پاسخي به ستمهاي امويان و عباسيان نيز داده باشد؛ چرا كه مدت زمان درازي ، ايرانيان ، موالي خوانده مي شدند و با آنان همانند انسان هاي درجه دوم رفتار مي شد بنابراين شاهنامه از اين منظر، بيش از آن كه بيان انديشه ها و نيات يك فرد باشد، ارتقاي نگرشي ملي و انساني و يا تعالي بخشيدن نوعي جهانبيني است.

سي سال بعد يعني در سال 400 هجري برابر با 1010 ميلادي پس از پايان خلق شاهنامه اين اثر گرانبها به سلطان محمود غزنوي نشان داده مي شود. به علت هاي گوناگون كه مهمترينشان اختلاف نژاد و مذهب بود اختلاف دستگاه حكومتي با فردوسي باعث برگشتن فردوسي به طوس و تبرستان شد. استاد بزرگ شعر فارسي در سال 411 هجري برابر با 1020 ميلادي در زادگاه خود بدرود حيات گفت ولي ياد و خاطره اش براي همه دوران در قلب ايرانيان جاودان مانده است.

انگيزه فردوسي از آفريدن شاهنامه مبارزه با استعمار و استثمار سياسي ، اقتصادي و فرهنگي خلفاي عباسي و سلطه اميران ترك بود .

آنچه كورش كرد و دارا وانچه زرتشت مهين
زنده گشت از همت فردوسي سحـر آفرين
نام ايــــران رفته بــود از يـاد تا تـازي و تـرك
تركــتــازي را بــرون راندند لاشـــه از كـمين
اي مبـــارك اوستـــاد‚ اي شاعـــر والا نژاد
اي سخنهايت بســوي راستي حبلي متين
با تـــو بد كـــردند و قــدر خدمتت نشناختند
آزمـــنـــدان بــخيـــل و تاجـــداران ضـنــيــن

 

تاريخ وفاتش را بعضي 411 و برخي 416 هجري قمري نوشته اند.فردوسي را در شهر طوس، در باغي كه متعلق به خودش بود، به خاك سپردند.

 شاهنامه نه فقط بزرگ ترين و پر مايه ترين مجموعه شعر است كه از عهد ساماني و غزنوي به يادگار مانده است بلكه مهمترين سند عظمت زبان فارسي و بارزترين مظهر شكوه و رونق فرهنگ و تمدن ايران قديم و خزانه لغت و گنجينه ادبـيات فارسي است.

فردوسي طبعي لطيف داشته، سخنش از طعنه و هجو و دروغ و تملق خالي بود و تا مي توانست الفاظ ناشايست و كلمات دور از اخلاق بكار نمي برد.

او در وطن دوستي سري پر شور داشت. به داستانهاي كهن و به تاريخ و سنن قديم عشق مي ورزيد.  

حكيم فردوسي خود توصيه مي كند:

تو اين را دوغ و فسانه مدان
به يكسان روش در زمانه مدان
از او هر چه اندر خورد با خرد
دگر بر ره رمز معني برد  

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 8:49  توسط محبوب محزونی  | 

شب فراق نداند که تا سحر چند  است؟

مگر کسی که بزندان عشق در بندست

گرفتم   از  غم   دل   راه   بوستان  گیرم

کدام   سرو  به بالای  دوست  مانندست ؟

پیام  من  که  رساند  بیار  مهر گسل؟

که بر شکستی و ما را هنوز پیوندست

قسم به جان تو خوردن طریق عزت نیست

به خاک پای تو کان هم عظیم  سوگند ست

که با شکستن پیمان و  بر گرفتن دل

هنوز دیده به دیدارت آرزو مند ست

خیال  روی  تو  به  یخ  امید  بنشاندست

بلای  عشق  تو  بنیاد صبر برکنده است

 ز دست رفته نه   تنها  منم  درین  سودا

چه دستها که ز دست تو بر خداوندست

ز ضعف طاقت  آهم  نماند  و ترسم  خلق

گمان برند که سعدی زدوست خرسندست

 

(سعدی شیرازی)

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:25  توسط محبوب محزونی  | 

بارها   گفتم  و  بار    دگر   می گویم

که من دلشده این ره نه بخود می پویم

در پس  آینه  طوطی صفتم  داشته اند

آنچه استاد  ازل  گفت  بگو  می گویم

من اگرخارم اگرگل چمن آرایی هست

که از آن دست که می پروردم میرویم 

دوستان عیب من بیدل حیران مکنید

گوهری دارم و صاحب نظری میجویم

خنده وگریه ی عشاق زجائی دگر است

میسرایم به شب و وقت سحر می مویم

 حافظم گفت  که خاک   در میخانه  مبوی

گو مکن عیب که من مشک ختن می بویم

                                                                                                     ( لسان الغیب )

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 12:37  توسط محبوب محزونی  | 

       انجمن ادبی 
 
 
انجمن باشد چو دانشگاه بهر شاعران
انتقاد تلخ  شاعر را  کند شیرین زبان
 
انجمن یعنی که کان گوهرودریای علم
انجمن طبع سخن سنج ترا سازد روان
 
هرکس علم را درعمر خویش اندوخته
می کند  آنجا نثار  اهل معنا  رایگان
 
همچو آئینه قلوب شاعران روشن بود
پیش ایشان است روشن زمین وآسمان
 
جانشان باشد مصفا  از  فروغ  معرفت
با همه خلقند از مهر و محبت مهربان
 
نیست ازظاهرپرستان هیچکس درانجمن
هست درهر گوشه روشندلی دانا  روان
            
 
                                                     ( اثر استاد غلامحسین وفائی )    
+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 11:42  توسط محبوب محزونی  |